مرا با لباس عشق در خاک گذارید تا بفهمد تا آخرین لحظه زندگی رنگ عشق او به تن داشتم.
چشمان مرا باز گذاریدتا در یابدچشم در راه نگاه زیبای او بود تا لحظه مرگ.
دستان مرا باز گذارید تا ببیند تا آخرین نفس تشنه آغوش گرم او بودم.
تنهام گذاشت رفت(روحت شاد...
حرف هایی هست برای نگفتن
و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
یکی از اون حرفا اینه
از ما گذشت و رفت ولیکن تو روزگار، فکری به حال خویش کن، این روزگار نیست
بیا در میان عاشقان بهترین باشیم ، ما می توانیم عاشقترین باشیم...
من و تو یعنی عشق ، عشق یعنی ما ، ما یعنی یک دنیا خوشبختی!
تو یعنی بهترین ، زیباترین ، عاشقترین ، لایق ترین....
تو یعنی برای من ، برای قلبم ، تا ابد و برای همیشه...
تو یعنی اسیر ، یک اسیر در این قلب بی طاقت...
من و تو با هم یعنی یک قصه بی پایان...
من برای تو ، تو برای من ، ما برای هم ، چقدر قشنگ است این عشق من و تو....
تو گل من ، من باغبان تو ، تو دریای من ، من ساحل تو ....
تو طلوع من ، من وجود تو ، تو نفس من ، من هوای تو....
تو باران من ، من سرپناه تو ، تو مهتاب من ، من آسمان تو...
تو اسیری در قلبم ، خیلی عزیزی برایم ، باور کنی ، باور نکنی برایت میمیرم!
بیا در میان عاشقان دیوانه ترین باشیم ، ما می توانیم برترین باشیم....
تو دنیای من ، من دیوانه تو ، تو بمان تا بگویم همه زندگی ام فدای تو....
من و تو در میان عاشقان عاشقترینم ، من و تو از عشق بالاترینیم....
عشق بدون تو عشق نیست ، این زندگی بدون تو زیبا نیست....
با تو شادم ، بی تو پریشانم ، با من بمان تا همیشه لبخند عشق بر روی لبانم باشد...
زیباترین لحظه زندگی ام با تو ، قشنگترین خاطره هایم در کنار تو ، زندگی ام ، عشقم ، نفسم فقط تو!
اینهمه احساس عاشقانه تقدیم به تو ، این قلب کوچک و بی طاقتم فدای تو ، یک دنیا
عشق و محبت برای تو ، یک کلام پرمحبت دوستت دارم عزیزم از طرف عشق تو....
نگفتم:« عزیزم٬این کار را نکن. »
نگفتم:« برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده. »
وقتی پرسید دوستش دارم یا نه٬ رویم را برگرداندم.
حالا اون رفته٬ و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم.
نگفتم:« عزیزم٬متأسفم٬چون من هم مقصر بودم. »
نگفتم:« اختلاف را کنار بگذاریم٬چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است. »
گفتم:« اگر راهت را انتخاب کرده ای٬من آن را سد نخواهم کرد. »
حالا اون رفته و من تمام چیزهایی که نگفتم می شنوم.
نگفتم ... .
*..*..*زخمی تر از همیشه*..*..*
ما که هستیم به ایمان پر از شک دلخوش
طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخوش
پایمان بر لب گور است و حریصیم هنوز
با همان هلهله شادیم که کودک دلخوش
باد حیثیت این مزرعه را با خود برد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخوش
کم کم تفـــــاوت ظریـــــف میان نگهداشـــــتن یک دســـــت
و زنجیـــــر کردن یک روح را یاد خواهـــــی گرفـــــت.
اینکه عشــــ ـق تکیه کـــــردن نیست
و رفاقــــ ـت ، اطمینـــــان خاطر
و یاد میگیری که بوســــ ـه ها قرارداد نیستنـــــد
و هــــ ـدیه ها ، عهـــــد و پیمـــــان معنی نمـــــیدهند.
و شکستـــــهایت را خواهـــــی پذیرفت
سرت را بالا خـــــواهی گرفت با چشمــــ ـهای باز
با ظــــ ـرافتی زنانه و نه اندوهـــــی کودکانه
و یاد میگیـــــری که همه ی راههـــــایت را همین امـــــروز بسازی
که خاک فـــــردا برای خیال ها مطمئـــــن نیست
و آینـــــده امکانی برای ســــ ـقوط به میانه ی نـــــزاع در خود دارد
کم کم یاد میگـــــیری
که حتی نــــ ـور خورشـــــید میسوزاند اگر زیاد آفتــــ ـاب بگیری.
بعـــــد باغ خود را میکـــــاری و روحـــــت را زینت میـــــدهی
به جای اینکه منتظـــــر کسی باشـــــی تا برایت گل بیـــــاورد.
و یاد میگیـــــری که میتوانـــــی تحمل کنی...
که محکــــ ـم هستی...
و میآموزی و میآموزی
با هر خداحافظـــــی
یاد میگـــــیری
برو راه وفا آموز که من بار سفر بستم
دگر اینجا نمی مانم بدان راه رها جستم
برو عشق از خدا آموز که من دل را براو بستم
نمیخواهم تو را دیگر بدان از دام تو رستم
چشاتو وا نکن اینجا ، هیچ چی دیدن نداره
صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره
توی آسمونی که کرکسا پرواز میکنن
دیگه هیچ شاپرکی ، حس ِ پریدن نداره
دستای نجیب ِ باغچه ، خیلی وقته خالیه
از تو گلدون ، گلای کاغذی چیدن نداره
بذا باد بیاد ، تموم ِ دنیا زیر و رو بشه
قلبای آهنی که ، دیگه تپیدن نداره
خیلی وقته ، قصه ی اسب ِ سفید ، کهنه شده
وقتی که آخر ِ جادهها رسیدن نداره
نقض ِ قانون ِ آدمبزرگا جـُرمه ، عزیزم
چشاتو وا نکن ، اینجا هیچ چی دیدن نداره