دنیای نامرد(bahar61)

دنیای نامرد(bahar61)

اونایی که بهشون خیانت ونامردی شده بیان تو...
دنیای نامرد(bahar61)

دنیای نامرد(bahar61)

اونایی که بهشون خیانت ونامردی شده بیان تو...

“نبودن” اونقد سخت نیست که فراموش کردن یه”بودن” سخته….

ﻧﻘﺎشی ﺍﺕ ﺧﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩ,
ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﻦ
ﺧﻮﺏ ﺭﺍﻫﺖ ﺭﺍ کشیدﯼ ﻭ ﺭﻓﺘﯽ
ﻣﻦ ﻫﻢ ﻧﻘﺎشی ﺍﻡ ﭼﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺰﺩ
ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﻪ ﻟﻄﻒ ﺗﻮ
ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﺩﻩ ﯼ ﺭﻓﺘﻨﺖ

ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻧﯽ میکشم!+


خـــــــــــــــــــــــــــدایا
جـــــواب اشـــــــکهــاے
چشــــــــــــــمانـﻢ را
ﺍﺯ کـــﮯ بگیــــــــــــــرم؟
ﺍﺯ کـﮯ شاکـﮯ بــــــاشم؟
ﺗـــــو یــــــا خــــــــــــــــــــــودم؟؟

ﺧـــــــــــــــــــــــــدایا
وقت شکــــستن دلـــــــم
کجــــــــا بــــودے؟

خــــــــــــــــــــــــــدایا
ﻣــــن که ســـــــــــــــاخته،
دست خـــــــودت بــــــودم...
به کــــــــــــــــــدامین جـــــــــرم
اینــــــــــــــــگونه به تماشــاے
آب شــــــدنم نـــــشستــﮯ؟



سکوت کمر فکرم را شکست…
خسته ام…
از تظاهر به خندیدن،به بودن،به صبر،به ایستادگی…
کاش میشد به عزراییل رشوه داد…
اینجا !!!
در این سرزمین خاکی
پر است از ادم هایی که مرا نمی فهمند و فقط ترجمه ام می کنند…
آن هم به زبان خودشان…
خسته ام ....+

 

 

یک جاهائی بی تو نمی شود . . .
وقتی سردم می شود
وقتی تنهایم
وقتی همه هستند
غیر از تو . . .
نـــــه !
یک جاهائی بی تو نمی شود
تو باید باشی
تا من آرام باشـــــــــم ...



لبخند دروغــکی چرا…؟!
خــــوب نیستـــــم....
مثل قرصـــی که نیم شب،بدون آب گیـــر می کند،گیر کرده ام در گلوی زندگـــــی…
کاش میتوانستم راحـــت حرف بزنم،
چیزی بگویم از دلتنــــگی...
میان آدم های این اتاق مجازی...
فقط می گویم دلتنگـــم...
این سکــــــوت را دوست دارم…
لال بودن را ترجیـح مـــیدهم...،
وقتی کســـی نیست که عمق درد پنــهان شده در حرفهایم را حــــس کند…


وقتی برای دیگران لقمه بزرگتر از دهانشان باشی
آنها چاره ای ندارن جز آنکه «خردت» کنند
تابرایشان اندازه دهانشان شوی
پس مراقب معاشرت هایت باش...
ساعت زندگیت را
به افق آدمهای ارزان قیمت کوک نکن
یاخواب میمانی
یا از زندگی عقب




آدما برای یکدیگر نقش سیگار رو بازی میکنن ... !!
همدیگر رو میکشند ...
لذت می برند ...
دود می کنند ...
تمام میکنند ...
و بعد از اندک زمانی ...
" سیگاری " دیگر ... !!!




این روزها

حال عجیبی دارم!

تمام فعلهایم در زمان آینده صرف می شوند

و ماضی هایم بعید به نظر می رسند

از بس دور شده اند

و به اوراق بهادار خاطراتم پیوسته اند!

اوراقی که به قیمت جانم هم

نمی فروشمشان!

من از این ماضی های بعید

به حالهای عجیب

و آینده های صرف نشده رسیده ام...

ماضی بعیدم

چه زود صرف شد و رفت

چه زود مرا به حال خودم رها کرد...

چه زود از خنده ها یم سیر شد

و از گریه هایم خسته!

دلش را کودکیم برده بود

که پا به پایش دور تر شد؟

یا بزرگ شدنم دیدن نداشت

که چشمهایت را بست؟!

حالا که هر چه نبود شد

و هر چه بود رفت

یک چیز همیشه همینطور خواهد ماند!

من

آینده ام را

با اوراق بهادار خاطراتش تضمین کرده ام!

هر چه بادا باد...

این قرارداد

تا زنده ام

فسخ نخواهد شد

حتی اگر طرف قرار داد نباشد



مردی با دو چرخه به خط مرزی میرسد.او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی میپرسد:
« در کیسه ها چه داری؟» پاسخ میدهد: « شن» .
مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود،او را بازداشت میکند.ولی پس از بازرسی فراوان واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد.بنابراین به او اجازه عبور میدهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن، مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.
یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او میگوید:
من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی لبخند زنان میگوید : دوچرخه!!!
بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند . بقول سهراب"چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.
براستی چقدر در کار ها و زندگیمان دنبال کیسه های شن هستیم؟+



ابرها را گذاشته ام توی اتاقت.
چراغ ها را هم روشن گذاشته ام.
بیدار شدی نترس.
یک تکه از تنم را گذاشته ام زیر بالشت دلگیر نشوی.
تنها چیزی که آن بیرون لازم نداشتمش
دلم بود...


« خدا از "هیس "خوشش نمیاد! »

مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ،
آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد :
آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند ،
از مکتب که اومدم ، دیدم خونه مون شلوغه
مامانِ خدابیامرزم همون تو هشتی دو تا وشگون ریز ،
از لپ هام گرفت تا گل بندازه
تا اومدم گریه کنم گفت : هیس ، خواستگار آمده

خواستگار ، حاج احمد آقا ، خدا بیامرز چهل و دو سالش بود و من ُنه سالم
گفتم : من از این آقا می ترسم ، دو سال از بابام بزرگتره
گفتند : هیس ، شکون نداره عروس زیاد حرف بزنه و تو کار نه بیاره

حسرت های گذشته را با طعم آب نبات قیچی فرو داد و گفت :
کجا بودم مادر ؟ آهان
جونم واست بگه ، اون زمون ها که مثل الان عروسک نبود
بازی ما یه قل دو قل بود و پسرهام الک دو لک و هفت سنگ
سنگ های یه قل دو قل که از نونوایی حاج ابراهیم آورده بودم را
ریختند تو باغچه و گفتند :
تو دیگه داری شوهر می کنی ، زشته این بازی ها
گفتم : آخه ....
گفتند: هیس آدم رو حرف بزرگترش حرف نمی زنه

بعد از عقد ، حاجی خدا بیامرز ، به شوخی منو بغل کرد و نشوند رو طاقچه ،
همه خندیدند ولی من ، ننه خجالت کشیدم
به مادرم می گفتم : مامان من اینو دوست ندارم، دوست داشتن چیه ؟
عادت میکنی

بعد هم مامانت بدنیا اومد
با خاله هات و دایی خدابیامرزت ،
بیست و خورده ایم بود که حاجی مرد
یعنی میدونی مادر ، تا اومدم عاشقش بشم ، افتاد و مرد
نه شاه عبدالعظیم با هم رفتیم و نه یه خراسون ،
یعنی اون می رفت ، می گفتم : اقا منو نمی بری ؟
می گفت هیس ، قباحت داره زن هی بره بیرون

می دونی ننه ، عین یه غنچه بودم که گل نشده ،
گذاشتنش لای کتاب روزگار و خشکوندنش

مادر بزرگ ، اشکش را با گوشه چارقدش پاک کرد و گفت :
آخ دلم می خواست عاشقی کنم ولی نشد ننه
اونقده دلم می خواست یه دمپختک را لب رودخونه بخوریم ، نشد
دلم پر می کشید که حاجی بگه دوست دارم ، ولی نگفت
حسرت به دلم موند که روم به دیوار ، بگه عاشقتم ولی نشد که بگه

گاهی وقتا یواشکی که کسی نبود ، زیر چادر چند تا بشکن می زدم
آی می چسبید ، آی می چسبید

دلم لک زده بود واسه یک یه قل دو قل و نون بیار کباب ببر
ولی دست های حاجی قد همه هیکل من بود ،
اگه میزد حکما باید دو روز می خوابیدم

یکبار گفتم ، آقا میشه فرش بندازیم رو پشت بوم شام بخوریم ؟
گفت : هیس ، دیگه چی با این عهد و عیال ، همینمون مونده که انگشت نما شم
مادر بزرگ به یه جایی اون دور دورا خیره شد و گفت:
می دونی ننه ، بچه گی نکردم ، جوونی هم نکردم
یهو پیر شدم ، پیر

پاشو دراز کرد و گفت : آخ ننه ، پاهام خشک شده ، هر چی بود که تموم شد
آخیش خدا عمرت بده ننه
چقدر دوست داشتم کسی حرفمو گوش بده و نگه هیس

به چشمهای تارش نگاه کردم ، حسرت ها را ورق زدم و رسیدم به کودکی اش
هشتی ، وشگون ، یه قل دوقل ، عاشقی و ...

گفتم مادر جون حالا بشکن بزن ، بزار خالی شی
گفت : حالا دیگه مادر ، حالا که دستام دیگه جون ندارن ؟
انگشتای خشک شده اش رو بهم فشار داد ولی دیگه صدایی نداشتند

خنده تلخی کرد و گفت : آره مادر جون ،
اینقدر به همه هیس نگید
بزار حرف بزنن
بزار زندگی کنن
آره مادر هیس نگو ، باشه؟
خدا از "هیس "خوشش نمیاد...
...

...

...
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ کرد
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﻣﯿﺸود ﺭﻗﺼﯿﺪ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺳﺮﻃﺎﻧﯽ ﻣﯿﺸود از زندگی گفت
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﻣﯿﺸود قدم زد
ﻭﻟﯽ
ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس،
ﻧﻪ ﻣﯿﺸود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ،ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ،ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ !!!!
یک ضرب المثل چینی می گوید برنج سرد را می توان خورد،
چای سرد را می توان نوشید اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد...
مهم نیست کف پاتو شستی یا نه؟!
حتی مهم نیست کف پات نرمه یا زبر

اما این مهمه

که وقتی از زندگی کسی رد می شی ؛
رد پای قشنگی از خودت به جا بگذار

همیشه میشه تموم کرد
فقط بعضی اوقات دیگه نمیشه دوباره شروع کرد...
مواظب همدیگه باشیم !
از یه جایی بــه بعد...............دیگه بزرگ نمیشیم؛ پـیــــــــــر میشیم
از یه جایی بــه بعد............. دیگه خسته نمیشیم؛ می بُــــــــــــرّیم
از یه جایی بــه بعد..........دیـگه تــکراری نیستیم؛ زیـــــــــــادی هستــــــــیم...!!
پس قدر خودمون ، خانواده مون ، دوستانمونو، زندگیمونو و کلأ حضور خوشرنگ مون رو تو صفحهء دفتر خلقت بدونیم...و الا...
محبت تجارت پایاپای نیست


من در پی رد تو کجا و تو کجایی
دنبال تو دستم نرسیده است به جایی

ای « بوده » که مثل تو نبوده است، نگو هست
ای « رفته » که در قلب منی گرچه نیایی

این عشق زمینی است که آغاز صعود است
پایبند « هوس » نیستم ای عشق « هوایی »

قدر تنی از پیرهنی فاصله داریم
وای از تو چه سخت است همین قدر جدایی!

گفتی و ندیدی و شنیدی و ندیدم
دشنام و جفایی و دعایی و وفایی

یک عالمه راه آمده ام با تو و یک بار
بد نیست تو هم با من اگر راه بیایی


من، خورشیدرابراى خانه ی دلتتان آرزو میکنم تاهم گرم باشدهم سرشاراز روشنایى.

دلم میخواهد:"خانه"ای داشته باشم"پردوست"!دوستهایم بنشینند"آرام"!"گل"بگویندوهمه"گل"شنوند!بردرش"برگ گلی"بگذارم!روی آن هم بنویسم:"خانه"مااینجاست!تاکه سهراب نـپرسددیگر:خانه"دوست"کجاست؟



نظرات 1 + ارسال نظر
کیانا سه‌شنبه 13 مرداد‌ماه سال 1394 ساعت 08:58 ب.ظ http://www.ghalameavval.com/links

سلام دوست خوبم، سایت قشنگی داری، اگه دوست داشته باشی خوشحال میشم باهم تبادل لینک داشته باشیم
توی آدرس زیر میتونید به راحتی لینک خودتون را تو سایت ما ثبت کنید
موفق باشی ;)
http://www.ghalameavval.com/links

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد