X
تبلیغات
رایتل

ﻣــﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻧــﻤﯿﻨـﻮﯾـﺴــﻢ ؛ ﻣﯿـﮑﺸـــــﻢ . . . ! ﺣـﺴـﺮﺕ ﻫﺮ ﺁﻧـﭽــﻪ ﺧــﻮﺍﺳﺘـﻤـﻮ ﻧـﺸــﺪ!؟  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 21 اسفند‌ماه سال 1393 در ساعت 06:42 ق.ظ

بازمینویسم وبازمی سوزم میگریم وشمعی روشن میکنم...دوباره اومدسالگردجدایی منوتوومن دوباره بی انگیزه وسست نسبت به تمام دنیابتومی اندیشیدم ویادت راگرامی داشتم مراسم خیلی ساده

گاهی میگم خدایا!خسته تر از آنم که ناله ای کنم یا گله ای...!؟ میگویند مرگ حق است؟حقم را می خواهم...!!!!!خواسته ی زیادیه؟!!امابازتوبه میکنم ازناشکریم 

دیگه بریدم ....چی بایدبنویسم ای عهدشکن ای بی وفامیگذره روزگارامااین دل احمق من ازت نمیگذره آخه عذاب کشیدلال شدسکوت کردوسوخت...به حرمت آنچه که بین مابودروزی فقط مراسمی ساده واسه درگذشتمون برگذارمیکنم وشمعی میسوزدتاوقتی هق هق من بپایان رسدوشایدعمرمن... منی که سپربلات بودم اماتوبی تفاوت ازم گذشتی چه بگم ازاین همه نمک نشناسی

نخواهدبودونخواهددیدبرماچه میگذرد...ودل بسوزدواین بیهوده سوختن من راکس نخواهددید...بذارمراسم رامث همیشه بی دعوت ازخلایق بگیرم کسی باخبرازحال من نشود...فقط وفقط دست نوشته هایی ازمن باقی میماندازاحساس این روزهای من...نمیدانم این سناریوی خاطرات توکی به انتهامیرسداماآخرجاده چون سرابی مرافریفت ومن به هوای چیدن سیب سرخ آرزوهایم ازهمه خط قرمزهاردشدم وازبهشتی که ساخته بودم ازاحساسم بتوبه جهنم روزگارنامردتوپاگذاشتم وجهنم توسردترین جهنم احساسات یک انسان بودهرچندکه سوختم لطمه خوردم اماقطبی ترین منطقه دنیارومیشه دل تونامیدومن اینوحالاخوب میدونم تداومی توراه منوتونیس تفاهمی نیست وتفاوت است میان خواسته های ما...اززندگی چیزی جزکوه به کوه وآدم به آدم میرسدرانمیتوانم برایت عنوان کنم ...بازدوباره فکرتوبازدوباره ادامه فکرتویادتووغم زدست توعاشق نیستی ک بفهمی عاشق باشی حالتت اینه نمیشه گذشت ازخاطرت هرچندتلخ هرچندکه جان گرفتی ودل شکستی...

این را برای کسی مینویسم, که روزی دوستم داشت ، به حرفهایم ، به عشقم به احساسم ، احترام, میگذاشت, برای کسی مینویسم که روزی نگرانم بود, روزی دلتنگم میشد, اما با آن همه نگرانیها ، حرفها, واحساس , تنهایم گذاشت تنهای تنها, ومن با تمام وجودم شکستم, ومن باتمام احساسم باتمام عشقم درخودشکستم, خورد شدم, ولی حتی کسی صدای شکستنم رانشینید, حتی کسی صدای خوردشدنم رانفهمید, درخودم شکستم مثل همیشه, امشب میخواهم بنویسم, امشب میخواهم بنویسم, از تمام شب های تنهایم ،می نویسم, ازتمام شب هایی که بیهوده انتظار, ازشبهایی که انتظار دستهایی میکشیدم, که بی منت اشکهایم را پاک کند, مینویسم تا همه بداند, شب هایی راکه با هق هق گریه هایم گذشت, می نویسم تا بداند حتی , کسی نپرسید ازدل من ، ازسکوت من, همش سکوت بود, و... منو شبوتنهاییام , می نویسم برای خودم ، برای تنهایی دل خودم...

ﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﯿﻢ ﺁﺧﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﻤﯿﻨﻪ ﺁﺧﺮ ﻋﺸﻖ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺧﻂ ﻣﻮﺍﺯﯼ ﻫﻤﯿﻨﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻣﺜﻞ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺧﻂ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺩﻓﺘﺮ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﯿﺮ ﺷﺪﯾﻢ ﻧﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻭ ﺁﺧﺮﺵ ﻫﻢ ﺗﻮ ﻫﻤﻮﻥ ﺩﻓﺘﺮ ﮐﻬﻨﻪ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﯾﻢ ﺑﯽ ﻫﻢ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺭﻭﺯﺍ ﮔﺬﺷﺖ ﺩﺳﺘﺎﯼ ﻣﻦ ﻧﺮﺳﯿﺪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﻢ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﯿﻢ ﻣﮕﻪ ﺑﺎ ﺷﮑﺴﺖ ﻣﻦ ﺷﮑﺴﺖ ﺗﻮ

 

سالروز نبودنت مبارک. بی من بودنت... با او، او، او...بودنت. نخواستنت... رفتنت... عاشقانه رهاکردنت... ندیدنت...وعده هایت...ارزوهای محالت... سالروز نادیده گرفتن عشقت مبارک...همه و همه... سالروز ازبین بردن ارزوهای شیرینم مبارکت باد... کشتن احساساتم مبارکت باد... قهرمان!!! بازوان قوی داشتی؟ یا دل سنگی که توانستی یک شبه... هرچه که بودی...ضربه ات کاری بود... ضربه ای به بهای زندگی ""..


  

   گاهی

آدم می مونه

بین بودن یا نبودن ؛

به رفتن که فکر می کنی

اتفاقی می افتد که منصرف می شوی ،

می خواهی بمونی ،

رفتاری می بینی که انگار باید بروی ...!

و این بلاتکلیفی

خودش کلــــــی جـــــــهنم است ...

مگر ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺭﻭﺡ ﻭ ﻗﻠﺐ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ

ﮐﻠﻤﻪ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ :
" ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ "
ﻣﮕﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻋﻤﺮﯼ ﺭﺍ ﻫﺪﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎﺯﻫﻢ ﮔﻔﺖ :
" ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﯿﮑﻨﻢ "
ﻣﮕﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻏﺮﻭﺭ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺧﺮﺩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ی " ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ " ﻏﺮﻭﺭ
ﻟﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺑﺰﻧﯽ !!؟؟
ﻣﮕﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﺯﻭﺩ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺑﮕﻮﺋﯽ " ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ "
ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ : ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩ؟
ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺨﺸﯿﺪ؟
ﮔﺎﻫﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻧﯿﺴﺖ ....
ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﻣﺮﻫﻢ ﺩﺭﺩ ﺑﺎﺷﺪ،
ﻧﯿﺴﺖ .
ﮔﺬﺷﺖ ﻫﻢ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ .... ﻭﻗﺘﯽ ﺁﮔﺎﻫﺎﻧﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﺎﺭ ﻫﻮﯾﺖ ﻭ
ﺷﺨﺼﯿﺖ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﺰﻧﯿﻢ .... ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﺨﺸﺶ ﻫﻢ ﻧﺎﺑﺠﺎﺳﺖ ....
ﺷﺨﺼﯿﺖ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﺑﻪ ﺁﺷﻮﺏ ﮐﺸﯿﺪﯼ ، ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺁﺭﺍﻡ
ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ...

آدمها را بفهمید دل آلزایمر نمی گیرد...


می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست،آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسس،می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد،آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست،می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند،از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است،راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم توتاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست،طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود،


خدایا...
از بد کردن آدمهایت شکایت داشتم به درگاهت...
اما شکایتم را پس میگیرم...
من نفهمیدم...
فراموش کرده بودم که بدی را خلق کردی تا هر زمان که دلم گرفت از آدمهایت...
نگاهم به تو باشد...
گاهی فراموش میکنم که وقتی کسی کنارمن نیست...
معنایش این نیست که تنهایم...
معنایش اینست که همه را کنار زدی تا خودم باشم و خودت...
با تو تنهایی معنا ندارد...
مانده ام تو را نداشتم چه میکردم...
دوستت دارم**خدای من!!!!!


در بازی زندگی،
یاد می گیری...
اعتماد به حرفهای قشنگ بدون پشتوانه،
مثل آویختن به طنابی پوسیده ست...

یاد می گیری...
نزدیک ترین ها به تو، گاهی می توانند دورترین ها باشند...

یاد مى گیری...
باید آنقدر از خودت برای روز مبادا پس انداز داشته باشی ،
تا بتوانی یک روزی تمام خودت را بغل کنی و راه بیفتی و بروی،
و در جایی که شنیده و فهمیده نمی شوی نمانی...

یاد می گیری...
دیوار خوبست، سایه درخت مطلوبست،
اما هیچ تکیه گاهی ابدی نیست ...

یاد می گیری...
بره نباشی که گرگ می شوند به جانت،

یاد مى گیرى...
چگونه چینی احساست را بند بزنی،
و خیاط خوبی شوی برای دلت...
امید را هر شب به جا رختی تردید بیاویزى،
و صبح به تن کنى تا نشکنی و برای خودت بمانی ...

یاد می گیری...
کم کم خودت را دوست داشته باشی ،
که سرمایه گرانبهای هر آدمی،
تنها خودش هست...



میخندم...ساده میگریم...ساده میگذرم...بلندمیخندم وباهرسازی میرقصم...نه اینکه دلخوشم!!
نه اینکه شادم وازهفت دولت آزاد!! مدتی طولانی شکستم, زمین خوردم, سختی دیدم, گریه کردم وحالا...
برای" زنده ماندن" خودم رابه" کوچه علی چپ" زده ام...! روحم بزرگ نیست! درونم عمیق است...میخندم که جای زخم هاراﻧﺒﻴﻨﻨﺪ....

سکــــــــوت سرد ایـن روز ها را...

بگــــــذار به حســاب آرامـــــــــشم...

خیلـــــــی وقت ها مــــــرگ در سکــــــوت اتفاق می افتــد...



ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﺷﺒﯿﻪ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﻓﻘﻂ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﮐﺮﺩﻧﯽ ﺗﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ...


هیچ گاه ندانستم چه رازیست بین دل و دستم !!
از دستم رفت به هر چه دل بستم ..


'چقدر عجله داشتم برای بزرگ شدن!
برای قد کشیدن و کسی شدن!
نمیدونستم قانون دنیا برعکسه!
نمیدونستم هرچی بزرگتر بشی کوچیکتر میشی!
هر چی قد بکشی بیشتر تو زمین و زندگی فرو میری!
نمیدونستم وقتی کسی شدی، بی کس میشی!



نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
کد آهنگابزار وب مستر