X
تبلیغات
رایتل

فریاد ها را... همه میشوند... اگر "سکوتم" را فهمیدی هنرکرده ای.  چاپ

تاریخ : جمعه 14 شهریور‌ماه سال 1393 در ساعت 04:03 ب.ظ

روزی که تورفتی من هرچه برسردل وعقل وجونم آمدروفقط خدامیدونست اماانقدرنبودی که به نبودنت عادت کردم به زندگی بدون توعادت کردم آنقدرچشم انتظارموندم بی قرارگریان ودردمندکه پوسیدم تجزیه شدم ودل کندم...

وقتی کنارم بودی دستپاچه میشدم خودم نبودم همه توبودی جزقدم زدن گرفتن بازوی من و

اون روزادعامیکردم که میشه الان صبح اس بده زنگ بزنه میشه دوباره همه چی درست بشه دلیل این همه بی وفایی وسردیت ونمیدونستم تااینکه رسمااعلام کردی دیگه منونمیخوای خب منم دیگه آرزویی نداشتم مات ومبهوت وخشمگین صبوری کردم وسکوت میدونستم این رسمش نبودحق من اینگونه رفتارنبود...دیگه دلم قرص نبودبه توبی اعتمادوشکسته بدنبال راهی برای آرامش دل دلخوشی ام رفت وحرص وغم وخودخوری تنهادارویی بودکه یاگریه همدمم شدتنهایی روترجیح دادم به همه آدمابه اونی که بالاترین اعتمادوداشتم توزردشدوای بحال دیگران...

میدونم امیدهیچ معجزه ای نیست پس من جان کندم تادل کندم

چقدر سخت است شب ها با اشک به یاد کسی بخوابی اما!او به لبخند کسی دیگر فکر کند.

خواستم بنویسم که ازچشم من افتادی روزی که خواستم باشی نبودی پس دیگرنباش من به این آمدن هاورفتن هاآزارمیبینم

وای بر من کسی رو پاشوره می کردم که از تب دیگری می سوخت...مرده ام،یا زنده ام دقیق نمیدانم!
حالم خوب است خوب...
مثل آن مریضی که میگفت:
خوبم!
اما فردایش مرد.

دلم ک میگیرد دفترم را باز میکنم و برایت درد و دل میکنم وصیت کردم ک بعد از مرگم دفترم را ب تو بدهند
تا زنده بودم ک ب حرف هایم گوش نمیدادی حداقل..بجای فاتحه آنهارا بخوان شاید فهمیدی چ بر سر دل تنهایم آوردی...

خدامیدونی یکی از افتخاراتم اینه که تا به حال دلی رو بازی ندادم پس چرابادلم بازی شدیادم میادچقدروسط خنده هایم میگریستم وقتی یادت می افتادم به ناگاه ببین خدادیگر نه به دنیا اعتمادی دارم... ونه به مردمش باوری...ببین اون بامن چه کرد!!!
من فقط زندگی میکنم که بگویم "راضیم" به رضای خدا...اینم همش تقصیرتوست.

همیشه یک سوال برایم است!اگرقراربود روزی تو را نداشته باشم..پس چرا خدا خواست که دوستت داشته باشم.

یه چیزایی رو تا عاشق نباشی نه میتونی بفهمی نه ببینی...........کاش خدا وقتی قدرت فکر به انسان داده دیگه کاری به سرنوشتش نداشت...تا هرکی دهن باز میکنه نگه خدا خواسته خدا صلاح دونسته.....واقعا این عدالت نیست...

هیچ میدانی غمگین ترین غروبهارابخاطرتوسپری کردم به امیداینکه مهتابم شوی دوباره امامن نیزغروب کردم وپرزدم ازاوج احساس وقتی که آب پاکی روریختی...ومن که فقط ازخداتنهاتورومیخواستم واماتوازخدانخواستنم رادلکندنت رادک کردنم را!!!

نمیدانی خداحافظیت ورفتنت چه دردی داشت آنقدرعذاب کشیدم که فقط خداحافظم شدوالاتابحال مرده بودم پوسیده بودم...

دیگه نه حسرت به دست آوردنت ونه غصه ازدست دادنت رامیخورم رفتی ومن تاقیامت برای جبران ظلمت صبرمیکنم هرچندکه نمیدانی چقدربجای توازدلم عذرخواهی کردم وامادلم هرگزقبول نکرد



"ناراحت شدن" از یک حقیقت هزار مرتبه بهتر از تسکین یافتن از یک دروغ است.

مرد هم در خلوتش برای عشقش گریه میکند....شاید ندیده باشی..اما همیشه اشک هایش را در آلبوم دلتنگیش قاب میکند..
هر وقت زن بودنت را می بیند...سینه را جلو میدهد..صدایش را کلفت تر میکند...تا مبدا...
لرزش دست هایش را ببینی...
مرد که باشی...دوست داری....از نگاه یک زن مرد باشی...
... ... نه بخاطر زورِ بازوها!
مثل تو دلتنگ میشود.. ولی،گریه نمیکند...
بچه میشود....بهانه میگیرد...
تو این ها را خوب میدانی....اماازهق هقم بیزاربودی...
تمام آرزویم این بود که سر روی پاهایت بگذارد...
تا موهایم را نوازش کنی..
که عاشق بویِ موهای توست
و بیشتر از تــــو به آغوش نیاز دارد.....
چون وقت تنهایی....
خاطره ی تــــو او را امیدوار میکند.
 

اماتوافسانه شدی ورفتی باتلخی هم رفتی...


گاهی یک دوست
کاری میکند

که دلت بدجور
برای ” دشمنت ” تنگ میشود !!



شاید بتونی به راحتی در دفترچه تلفنم جایی پیدا کنی ولی به سختی می تونی در قلبم جایی پیدا کنی...


ﺍﮔﻪ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﺍﺯﺕ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻘﺪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﺑﮕﻮ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ
ﺍﮔﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺗﺎ ﮐﯽ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﺑﮕﻮ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﺴﺘﯽ
ﺍﮔﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻘﺪ ﺑﻬﻢ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺭﯼ؟ ...
ﺑﮕﻮ ﻫﻤﻮﻥ ﻗﺪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﻬﻢ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﻣﯿﺪﯼ
ﺗﺎ ﺑﺪﻭﻧﻪ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺷﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺭﺯﺷﻬﺎﺕ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ !!!




من همون شب گرد ِ خسته که جاده همسفرم بود / فکر ِ داشتن ِ ستاره همیشه توی سرم بود / من و تاریکی ِ شبها لحظه هارو می شمردیم / واسه ی داشتن ِ عشقی روزی صد دفعه می مردیم / یه شب نوری زدو مهتاب منو با تو آشنا کرد / قصه ی عشق و وفارو تو خیال ِ خام ِ ما کرد / تو شدی همون ستاره که یه عمر رویای من بود / زندگی به من می خندید دیگه دنیا مال ِ من بود / اما یک شب باد ِ وحشی دفتر ِ عشقو ورق زد / سایه ی ِ سیاه بی وفای اومد روی اسم ِ تو قدم زد / تو با سایه پر کشیدی گوشه ای تو دل ِ کسی دیگه تف بر دنیا / من با قلبی عاشقونه توی جاده شدم تنها جاده ای یک طرفه/ رفتیو جاده دوباره آخرین همسفرم شدراه نامردیت رانشانم میداد / باور ِ نامردیت یه خیالی شدوخواب / من و عشق شدیم متنفرازهم اعتمادبه آدما مثل ِ سراب شد / آشیونه ای که ساختیم توی دست ِ باد خراب شد /اما آخرش فهمیدم دل شکستن برات عادت بود.سوختم ودردکشیدم خیانتت باعث این رنج عذاب شد/...


بعضیا “برای” رسیدن به جایی

و بعضیا ” بعد” از رسیدن به جایی

همه چیزو زیر پا میذارند


حرفهایم...
دلخوری هایم..
دلتنگی هایم...
وتمام اشکهای من...
بماند برای بعد...
تنهابه من بگو...!?
بااوچگونه میگذرد...
که بامن نمیگذشت...؟؟؟




خدایا منو ببخش
.
.
.
بخاطر همهِ درهایی که زدم و هیچکدام خانهِ تو نبود...


به ســـــــــــلامتى اون دلى که هـــــزار بــــار شکست اما هنــــــــــــوز شکســــــــــــــــــــتن بلد نیست.......


 
●●تصور کن روزی بهم پیام بدی و جواب ندم!
●●زنگ بزنی و تعجب کنی چرا جواب نمیدم
●●و روزی دیگه زنگ بزنی و یکی از خانواده ام جواب بده بگه بفرمایید؟
●●و تو بگی کجایی؟؟!
●●بگه منظورت اون مرحومه؟؟؟؟
●●چیکار میکنی؟ داد میزنی؟ گریه میکنی؟
●●اونوقت میگه امروز 4 روزه دفنش کردیم
●●اون لحظه چی میــــــــگی؟
●●تا وقتی امروز کنارتم سعی کن دوستم داشته باشی
●●چون ممکنه روزی بیاد و من نباشــــــم...
●●دیروز یکی رو دفن کردن امروز یکی و فردا هــــم من...
●●آرررررررررررررررره زندگی همینه .......

 


مُشکلم اینه:
.
.
.
اونیکه همیشه تو خیالمه... بی خیالمه...



تراژدی این نیست که تنها باشی ، بلکه این است که نتوانی تنها باشی.

گاهی آماده ام همه چیزم را بدهم تا هیچ پیوندی با جهان انسان ها نداشته

باشم.

یادداشت ها : آلبر کامو


داستان...
زندگی ام راخلاصه برای تان شرح دهم:
یکی بود.
دیگر نیست.



دردی ندارم...
فقط تغیر کردن "بعضی ها" موجب دردم شد.



راهی جز سقوط ندارد برگ پاییزی...
وقتی میداند درخت عشقش،برگ تازه ای در سر دارد...


آنکنه اسمش زندگی بود مرا کشت..
نمیدانم آنکه اسمش مرگ است با من چه خواهد کرد.


ساده که باشی آدم ها خیلی زود دوستت میشوند و تو خیلی دیر می فهمی دشمنت بودند
ساده که باشی آدم ها با همه کمبود هایشان به غرورت حمله میکنند و با همه غرورشان مچاله ات میکنند ...
ساده که باشی تو همیشه رو بازی میکنی و آدم ها همیشه بازیگران ِ پشت پرده میمانند
ساده که باشی اوقات بیکاری آدم ها را با سادگی ات پُر میکنند و خود در لحظه های اندوه ، تنها میمانی ...
ساده که باشی سادگی ات را حماقت میخوانند
کسی نمی فهمد که تو از فرط ِ " آدم بودن " ساده ای ...!!!



مث تنهایی می مونه باتو همسفرشدن
توی شهر عاشقی بیخودی دربه در شدن
حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت
اهل عشق و عاشق نبود و بی پروا رفت




    

نظرات (1)
سلام این هدیه من شماست !! دوست داشتی ایناهنگ قشنگ رو بذار تو وبت

<embed src="http://www.sheepproductions.com/billy/billy.swf?autoplay=true&f0=http://up.sedayab.com/1410819132.mp3&t0=http://havooooosh.blogsky.com&total=1" quality="high" wmode="transparent" width="200" height="10" name="billy" align="middle" type="application/x-shockwave-flash" />
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
کد آهنگابزار وب مستر