X
تبلیغات
رایتل

تو به تک تک لحظه های من یک بودن بدهکاری...!!!  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 25 تیر‌ماه سال 1393 در ساعت 12:21 ب.ظ

میدانم توروزی به رویای من بازخواهی گشت اماکاشکی بدونی هیچی مث گذشته نیست ومن باسپیدی های موودستانی لرزان وکمرخمیده درکنارگورستان مرده دلم ایستاده ام وهرروزبه دل شکسته ام سرمیزنم وبرایش مرثیه های تکراری کاخ آرزوهایم راکه فروریختندبه باورهایی که تبدیل به ناامیدی نافرجامی شدندهمه رابرایش بازگومیکنم حتی گاهی الکی میگویم ولش کن دیگه اون ازدواج کرده بچه داره  سرش گرمه دیگه بفکرت نیست این درست نیست که بخوایش...تنهات گذاشته له کردت آروم بگیرامابازبهونه میگیره ویگه بایدجواب گوباشه حلالش نمیکنم بایدبیادوبخاطرهمه بلاهایی که سرم آورده جواب پس بده...

خب چه فایده دیگه دیره امااین دل احمق مگه میفهمه!!!ارزون فروخته شدی بااحساست بادلت بازندگیت بازی شداما!!!

همه چی یهویی نبودمن نفهم بودم بی محلی دیدم سردی دیدم گریستم وتودیدی ورفتی اون داشت بازبون بی زبونی میگفت نمیخوادت ولی من که باورنداشتم امکان نداشت ترکم کنه بهم خیانت کنه من باورش داشتم!!!!!!!!!!

نمیدونم خنده هات این مدت حرفهات حال کردنات شیطنت هات این مدت نصیب کی شد!امااین مدت بدترین چیزهارونصیب من کردی چه بلاهای درنبودت برسرم اومد...برای ترک من بایه اس ام اس تونستی خودت روراحت کنی امابرای دل کندن من ازتوتنهایک بسته قرص برای من کفایت میکردولی نشدوزنده ماندم زنده ماندنی بدترازمرگ سکوتی مرگ بارومن افسردگی وسیگارپشت هم چوب خط نبودنت روباتیغ روی دستم میکشیدم و تنهایی خویش راباهیچی عوض نمیکردم هرروزبه قتل میرسیدم سرساعت 10صبح بدست توبه تکراراون آخرین جمله شوم که برایم نوشتی ولی حالاممکنه دیگه افسرده نباشم اماهنوزهم همه چی روباخیال توضربدر2میکنم منهای دلم...

شکستی که من خوردم بخاطرساده بودنم بخاطرمحبت هام بخاطرصبرم بود...

ساده که باشی آدم ها خیلی زود دوستت می شوند و تو خیلی دیر می فهمی دشمنت بودند ...
ساده که باشی آدم ها با همه کمبود هایشان به غرورت حمله می کنند و با همه غرورشان مچاله ات می کنند ...
ساده که باشی تو همیشه رو بازی می کنی و آدم ها همیشه بازیگران ِ پشت پرده می مانند ...
ساده که باشی اوقات بیکاری آدم ها راباسادگی ات پُر می کنند و خود در
لحظه های اندوه ، تنها
می مانی ...
ساده که باشی سادگی ات را حماقت می خوانند کسی نمی فهمد که تو از فرط ِ " آدم بودن " ساده ای ...

برای داشتنم بایدسختی بکشی همونجورکه من کشیدم بایداون زجرهارواحساس کنی..

توبه قلبم هزاران بارشکستن گریستن ومردن بدهکاری

توبه من روراستی وعشق وصداقت ج.ن دادنهاسوختن هاوساختن هاویک دنیاعشق بدهکاری!!!!!


هر بار که می خواهم به سمـتـت بیایم

یادم می افتد ”دلـتـنـگی”

هرگز بهانه خوبی برای تکرار یک “اشتباه” نیست !

 

 

گاهـــــــی سخت می شود …


دوستش داری و نمـــی داند


دوستش داری و نمی خواهد

دوستش داری و نمـــــی آید

دوستش داری و سهم تو از بودنش فقط تصویری است

رویایی در سرزمین خیالت دوستش داری

و سهم تو از این همه ، تنهایی است...



چــه قانــون ناعــادلانــه ای !

بــرای شــروع یــک رابطــه ,

هــر دو طــرف بایــد بخواهنــد …

امــا …

بــرای تمــام شدنــش ,

همیــن کــه یــک نفــر بخواهــد کافیســت …



چه ساده رفت و گفت"برو " دیگر نمیخواهمت،،،، نمیدانم 'لیاقت' مرا تشریح کرد یا "خیانت" خود را



از من فاصله بگیر ! هر بار که به من نزدیک می شوی ، باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت ! از من فاصله بگیر! خسته ام از امید های کوتاه...




بعضیا ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﺶ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻪ ﻣﺎ بوده
.
.
.
.

.
ﻟﻨﮕﺎﺵ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻪ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ !




برای بهارم مینویسم...
او که رو کرده به پاییز
قاب مراخزان کرد
او که با تمام قلبم دوست ش دارشتم
کسی که همه باوروایمانم بود...
روبه زمستان وجودش رفت...
 امامن تابستانی ام...زاده شهریور
گرم گرم از عشق ت ........... عاشق تر از پاییز
تنهاتر از زمستان
سردرگمم میان عشق وتنفر
بلاتکلیف ترین انسان...
می آیی ومیروی
غذاب من یابمان یابرو
گوش میکنی...
بهار من , برای تو مینویسم.





گاهی وقتا توی رابطه ها
نیازی نیست طرفت بهت بگه :
برو !
همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره
... همین که نپرسه چجوری روزا رو به شب میرسونی
... همین که کار و زندگی رو بهونه میکنه
همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه
و همین که حضور دیگران توی زندگیش
پر رنگ تر از بودن تو باشه
هزار بار سنگین تر از
کلمه ی برو واست معنا پیدا میکنه
پس برو
قبل از اینکه ویرون تر از اینی که هستی بشی....





کاش قد دوست داشتنم بودی
آن‌ قدر که باران می‌گفتی می باریدم
سردت بود می پوشاندم و
گرمت که می‌شد
ابری
سایه بر سرت می‌شدم
آن‌ قدر که دستم به ماه می‌رسید
خواب که می‌ گفتی
شب می‌ کردم
و به آفتاب
که هر وقت‌ می‌ خواستی
صدایش می‌ کردم و
پنجره‌ ات را روز می کردم
کاش قد دوست داشتنم بودم
آن‌ قدر که صدایم می‌ کردی
دستم را دراز می‌ کردم
دستت را دراز می‌ کردی
آن‌ قدر که دوستم داشتی و
مرا به نامِ کوچکم
صدا می‌کردی




درد دارد “امروز” حرفی برای گفتن نداشته باشی با کسی که تا “دیروز” تمام حرف هایت را فقط به او می گفتی …



آدم‌هایی‌ را که زیاد دوستت دارند، بیشتر دوست داشته باش
و آنهایی را که زود ترکت میکنند، زودتر فراموش کن
زندگی‌ همین است
تعادل میان عشق و نفرت
تعادل میان بودن ها و نبودن ها
تعادل میان آمدن‌ها و رفتن ها
زندگی‌ مرزی ‌ست که میگذاری تا کسی‌ هستی‌ تو را نیست نکند
مرزی برای آنهایی که میگویند " دوستت دارم " و " همیشه با تو خواهم ماند...

نیکی فیروزکوهی

نظرات (1)
بعضی آدمها را نمی شود ، داشت ..

فقط می شود یک جور خاصی دوست شان داشت ..

بعضی آدمها ، اصلاً برای این نیستند که برای تو باشند ..

یا تو برای آنها !

اصلاً به آخرش فکر نمی کنی

آنها برای این هستند که دوست شان بداری ..

آن هم نه دوست داشتن معمولی ،نه حتی عشق ..

یک جور خاصی دوست داشتن ، که اصلاً هم کم نیست ..

این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم در کنج دلت تا ابد

یک جور خاص دوست داشته خواهند شد ...

مثل تو
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
کد آهنگابزار وب مستر