X
تبلیغات
رایتل

زندگی برای تویک شوخی بزرگ بود!!!  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 7 فروردین‌ماه سال 1393 در ساعت 08:52 ب.ظ

شـهـامـت مـی خــواهــد "بــدون اشـک"

خــاطــرات ات را مــــرور کــــردن . .


قراراست بنویسم تابازگوکنم خاطرات تلخ وشیرینم رامیخوام خودم راخالی کنم ازهرچی دلبستگی ودلداگی نسبت

به انسان فانی!!انسانی که روزی قدیسه من بودومن به خدایش کافرشده بودم واوقبله گاه من شده بود...شایدزیبانبودشاید

درحدنرمال بودونکته های مثبت نسبت به من کم داشت امامن کورررربودم وکررررر...خب این خاصیت عشقه کورکورانه است ومن دچارش شدم

تب میکردم امااودرپی بازی های کودکانه خودبودوعشق رااحساس راگریستن رانوازش رادلبستگی ووفاداری راپوچ میدانست وبحال زارم میخندیدکه میلرزیدم ودرحالی که بااشک میخواستم حرفها وکارهایی روکه باعث دل شکستنم وهق هقم شده رابهش بفهمونم گوشی رابروی تمام احساسم خاموش میکردومن دوباره میشکستم وداغون ...میدونم احمق بودم اماخواستم باسرنوشت بجنگم خواستم پاپس نکشم وبراحتی ازدستش ندم ولی خوب منی که ثانیه به ثانیه کنارش وباخبرازاحوالش میشدم کم کم به هفته هاکشیدوصحبت نمیکردم دیگه ناتوان شده بودم علتش رانمیدانستم چراهرچه تلاش میکنم دورترازقبل میشم!!!!!!!!!!!

شایداگرازهمون روزی که دل به کسی بست میگفت دلیلش راواین موش گربه بازی هارودرنمی آوردکاربه اینجاهانمیکشید

این همان رودیواسی ماایرانی هاست این همان کاریست که نمیتوانیم رک وپوسکنده دلیل رفتارمان رابگوییم که کاربه اینجانکشد!!!مث من مث خیلی های دیگراینجوری به بازی گرفته نمیشدیم

شایدمن بانوشتن حرفهایم رابتوزده باشم امالحظه شنیدنش اززبانم خیلی متفاوت برایت خواهدبودزیراخواهی فهمیدبخششی وجودنداردودلم تورانفرین ابدی کرده است این منم آره این منی هستم که کینه ای ازکسی تودلم راه نمیدادم

اماروزگارم این چنین شدکه عزیزترین شخص وجودم حالادشمن جونی من شد.

شنیدین میگن یه جاهایی بایدسکوت کردخداخودش جواب سکوتت رومیده من که میذارم این پروسه طی بشه تابه وقتش

دیگه وانمودنمیکنم واسم سخت نیست نه دیگه قابل تحمل شده جدایی ازتوببین اگه روزی لبخندمیزدم که روبه تلخی بوداماحالاجدی ترازهروقتی لبخندمیزنم که رسیدم به دنیای فراموشی ها


یکی گفت روزاول سال روباحالتی بهترازگذشته روزگارش راآغازکردوبهترقبل تونسته به زندگی برگرده ومن خوشحالم برایش که هم دردهایم روزگاررابهترازآن کسی که نامردی کرده میگذرونندومن مطمئنم کسب که بدی کرده بهتون آرامش نخواهدداشت واین ازدعای خیردوستان بوده که حال منووتوخوب است ...آره دوست من همه نامرداشبیه هم هستندفقط بادرچه کم وزیاددرشدت خیانت ونامردی ومنم باتوموافقم

وقتی نوشتی دوست گلم جایی بودی که چیزی رودیدی که باعث ناراحتیت شداین هم برای من بارهاپیش اومده شایدنه به شکل موردنظرت اماگاهی خاطره ای شباهتی واتفاقی منوناراحت میکردم امازودگذربودوبازبخودم میومدم واینکه تنهانقطه ضعف من همین مرورگذشته هاست وچیزایی که ازدست دادم وافسوس میخورم افسوس عشق اون نه افسوس کسایی که درگذشته درکنارم بودندوالان نیستندمثلایادخاطرات پدرم تومسافرت بابلسرافتادم که چقدرخانواده روبه اینجامیاورد!آره حالافهمیدم چیزهای مهمتری ازاحساس شکسته خودم وجودداره که من کمتردرکشون میکردم.

حرف آخراین است که من سرم روبالامیگیرم به کسی باختم که بانامردی خیانت ازمن برد...

ودیگرعشق راگدایی نمیکنم زیراهرگزبه گداچیزخوبی داده نخواهدشد


گاهی تنها ماندن

بهای آدم ماندن است . . . !

 

 

ﻭﻗﺘﯽ ﺳﺮﺕ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮔﺮﻣﻪ ! ....
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﻭﺍﺳﺖ ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻝ ﻫﺴﺘﻦ ﻭ ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺻﺪﻗﻪ ﺷﻮﻥ
ﻣﯿﺮﯼ ! ... ﻭﻗﺘﯽ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﺧﻮﺷﯿﻬﺎﺕ ﻫﺴﺘﯽ !...
ﭼﻪ ﺍﻫﻤﯿﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻦ ﮐﺠﺎﻡ ! ...
ﺳﺎﮐﺖ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﻪ ﮔ...ﻮﺷﻪ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻡ ﻭ ﻓﻘﻂ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻢ .
ﺣﺘﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﮑﺎﯾﺘﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ! ...
ﺷﺎﯾﺪ ...
ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﺳﺮﺕ ﺭﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩﻭﻧﯽ ...
ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ



تمام آن چیزی که درباره‌ی تو در سرم هست، ده‌ها کتاب می‌شود، اما تمام چیزی که در دلم هست، فقط 1 حـــرف است، تنفر...


همیشه خوب شروع میشه

همیشه روزای اول واقعا قشنگه

وقتی یادم میاد انقد دلم میگیره که آرزوی مرگ می کنم...

یکسال شد و تموم شد

روزای اول خیلی متفاوت بود

روزای اول هر دو همو می دیدیم ولی روز آخر فقط من گریه کردم و التماس و تو حرفاتو زدی و کاملا منو بی ارزش کردی و راحت گذشتی

کجاست اون روزای اول...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




نامه ای برای خدا
خدای من من یک انسانم با فکر باعقل وشعور واحساس خدای من اینها رو تو به من هدیه دادی تابتوانم برتر از دیگر مخلوقات تو باشم
اما در این لحظه میخواهم اعتراف کنم که اگر تو نخواهی نمیتوانم از برتریت خودم استفاده کنم با وجود این عقل وشعور نمیتوانم خودم را کنترل کنم مگر این که تو بخواهی میخواهم به تو که خدای منی بگویم که خودم را به تو میسپارم وا از تو خواهشی دارم که انچه درست است را برایم مقدر کن نه انچه من دوست دارم این را اینجا گفتم که همه شاهد باشن که من خودم را به تو میسپارم واز عزیزانی که این مطلب را میخوانند میخوام که با لایک خود شاهد خواهش من از خدا باشن .دوست تون دارم با ارزوی بهترین ها




اونـــــی که از مـن گــذشـتــــ

واســه مــن در گـــذشـــتــــ

روحش شـــاد و یــــادش فــــــرامــــــوش . . .




فحش بى جواب هم

درد دارد

عشق بى جواب

جاى خود...




میخوام امشب با خودم شکوه کنم
شکوه های دلمو تو میدونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاست
چرا بخت من سیاست تو میدونی...
...
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هرچی بش میگم تو آزادی دیگه
میگه من دوست دارم تو میدونی...
فریدون فروغی



گاهی از انسان بودنــــــــم شرم میکنم

گاهی می خواهم انســــــــــان نباشم

گوسفندی باشم ، پا روی یونجه هـــــــا بگذارم

اما دلــــــــــی را دفن نکنم … !

گرگی باشم ، گوسفند هـــــــا را بِدَرم

امـــــــــا بــــدانم

کــــــــارم از روی ذات است نه از روی هوس … !

خفاشی باشم که شبها گـــــــــردش کنم

با چشمهـــــــــای کور ، اما خوابی را پرپر نکنم … !

کلاغی باشم که قار قار کنم

پرهــــــــایم را رنگ نکنم و دلــــــــی را با دروغ بدست نیاورم



ﺍﺯ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﺎﺵ
ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﺳﮓ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﺍﺟﺴﺎﺩ ﺷﯿﺮ ﺭﻗﺼﯿﺪﻧﺪ
ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺑﺰﺭﮒ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ
ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ
ﺳﮓ ﺳﮓ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﺷﯿﺮ ﺷﯿﺮ


ﮔــﺎﻫـــــﯽ ﻣـﻌــﺸـﻮﻕ
ﺑــﺮ ﺧﻼﻑ ﻗــﻮﺍﻧﯿﻦ ﻓــﯿـﺰﯾﮏ ﻋــﻤﻞ ﻣـــﯽﮐﻨﺪ
ﻫــﺮ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺰﺩﯾﮏﺗﺮ ﻣﯽﺷﻮﯼ، ﺩﻭﺭﺗﺮ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽﺭﺳﺪ !
ﻫــــﺮ ﭼﻪ ﻓــﺎﺻﻠﻪﺍﺵ ﺑﯿﺸﺘــﺮ ﻣـــﯽﺷﻮﺩ
ﺑـــﺰﺭﮒﺗــﺮ ﺑﻪ ﻧــﻈــﺮ ﻣــــﯽﺭﺳﺪ
ﭼــﺸـﻢ ﻣـــﯽﺑــﻨــﺪﯼ، ﻣــــﯽﺑﯿﻨﯿﺶ
ﭼـــشم باز مـــی کنـــی ، نیســتـــــ
ﻫـــــر گاه
دیـــدی چنـــیــن استــــ
صمیــــمانـــه به خـــــودتــــ
تسلیــتـــ بــــــــگــــو . . .



پیشگو نیستم
ولى میدانم
تنها که بشوى باز مى گردى
اما من داغ تمام تنهایى را که کشیده ام
داغ سرفه از سیگارهاى پشت به پشت
داغ مسافرت هاى تنهایى
داغ احساسات کشته شده ام را
وجب به وجب به دلت میگذارم
این بار تو خواهى باخت
باور کن...



ابـلـیــس ...!
وقـتِ بازنشستگی ات فرا رسیده ...!
"جهــنــم"ات را بــه آدم واگـــذار کـن . . .



گاهی از انسان بودنــــــــم شرم میکنم

گاهی می خواهم انســــــــــان نباشم

گوسفندی باشم ، پا روی یونجه هـــــــا بگذارم

اما دلــــــــــی را دفن نکنم … !

گرگی باشم ، گوسفند هـــــــا را بِدَرم

امـــــــــا بــــدانم

کــــــــارم از روی ذات است نه از روی هوس … !

خفاشی باشم که شبها گـــــــــردش کنم

با چشمهـــــــــای کور ، اما خوابی را پرپر نکنم … !

کلاغی باشم که قار قار کنم

پرهــــــــایم را رنگ نکنم و دلــــــــی را با دروغ بدست نیاورم


دیوونـــه میشـــی وقتــی میدونـــی داری تـــوی پوچـــی زندگــی میکنـــی ولـــی مجبـــوری کـــه زنده باشی ....


هفت سین امسال من با
"سیگار" اغاز میشود در حسرت نبودنت
سین بعدی
"سیگار" بعدی به یاد تمام لحظاتی که تورا نخواهم داشت
سین سوم
" سیگار" سوم به یاد چشمانت
سین چهارم
"سیگار" چهارم به یاد تنهایی که از این پس دیگر تنهایم
نمیگذارد ....
سین بعدی
باز هم سیگار اینبار "سکوت" ،سنگینی صدایت در گوش
هایم نجوای خاطره میکند
سین دیگر
سیگار بعدی "سینه ام" تیر میکشد دستانم را بهمن گرفته یادِ فروردین ...
آخرین سین ،
آخرین سیگار، آخرین ترکش به قلب بیمار ...
هفت سینم خاکستریست
هم رنگ اسمم ....
در نبودت حالم دیدنیست....



سهــم من از دنیــــــــــــا
نداشتن استــــــــــــ ...
تنهـــــا قدم زدن در پیاده رو هــــــا
و فکـــــــر کردن به کســـــی که
هیــــچ وقتـــ نبود ...!



مـــی دونی رفـــیق . . . ؟
تا حالا دیدی وقتی یه حیوون یک پرنده یاهرچی میره زیــر ماشیــن و زخمی میشه ؟!
به زور خودش ُ مـــی کشونه اون ور جاده
انتظار نداره کسی کمکش کنه و زخم هاشو ببنــده
انتظـار نداره کسی یه کاسه آب بــذاره جلوش
فقط می خواد بره یه جــایی کــز کنه و با درد خودش بســازه
بــره یه جـایی که حــداقل کسی بهش سنــگ نــزنه !
می دونی رفیــق . . .؟
.
.
.
.
.
.
دارم خودم ُ میرسونم اون ور جــاده . . .

دیگه مهم نیست چی هستم وکی بودم

الان اونورجاده ام وراهم ازتوجداست...

این توبودی که توسختی هام تنهام گذاشتی...

فقط ازمن فاصله بگیرانسان نامرد

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
کد آهنگابزار وب مستر