X
تبلیغات
رایتل

لعنت به من چه ساده دل سپردم...  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1392 در ساعت 05:32 ق.ظ
می نویسم که تو بخوانى، اما حیف !
دیگران عاشقانه هاى مرا می خوانند و یاد عشق خودشان می افتند !
و تو… حتى نگاه هم نمی کنى …!


چه زود فراموش شدم...
چه زود فراموش شدم آن زمان که نگاهم از نگاهت دور شد ....
چه زود از یاد تو رفتم آنگاه که دستانم از دستان تو رها شد....
مقصد من در این راه عاشقی بیراهه بود این همه انتظار و دلتنگی بیهوده بود !
با اینکه دلتنگ هستم اما چاره ای جز تحملش ندارم ،خیلی خسته ام ، راهی جز تنها ماندن ندارم !
چه زود قصه عشقمان به سر رسید اما آن مرد عاشق به عشقش نرسید !
چه زود آسمان زندگی ام ابری شد ، دلم برای آن آسمان آبی تنگ است ،
که با هم در اوج آن پرواز می کردیم و به عشق هم می خواندیم آواز زندگی را ...
آرزوی دلم تبدیل به رویا شد ، تنها ماندم و عشقم افسانه شد ...
چه زود رفتی و چشم به ستاره ای درخشان تر از من دوختی ،
با اینکه کم نور بودم اما داشتم به پای عشقت می سوختم ،
با اینکه برای خود کسی نبودم ،اما آنگاه که با تو بودم برای خودم همه کس بودم !
چه زود غروب آمد و دیگر طلوعی نیامد !
هرچه به انتظار آمدنت نشستم نیامدی ، هرچه اشک ریختم کسی اشکهایم را پاک نکرد،
هرچه گوشه ای نشستم و زانو به بغل گرفتم کسی نیامد مرا در آغوش بگیرد و آرام کند .
خواستم بی خیال شوم ، بی خیالی مرا دیوانه کرد ،خواستم تنها باشم ، تنهایی مرا بیچاره کرد .
چه زود گذشت لحظه های با تو بودن ، چه دیر گذشت لحظه های دور از تو بودن
و دیگر نگذشت آنگاه که تو رفتی و هیچ گاه نیامدی !
باور داشته باش هرگزنمیبخشمت ،
هر گاه دیدی نیستم بدان که از عشقت مرده ام !
چه زود فراموش شدم آن زمان که دلم برایت خون شد ....
تازه می خواستم با آن رویاهای عاشقانه ای که در سر داشتم تو را خوشبخت کنم ،
می خواستم عاشق ترین باشم ، برای تو بهترین باشم ،اما نمی دانستم دیگر جایی درقلبت ندارم ...
چه زود فراموش شدم آن زمان که دیگر تو را ندیدم ! 



 

 

حسود زیبا و خواستنی من. دلم برای چشمانت
تنگ است. دلم برای نگاه بی خیالت به من تنگ
است. دلم برای تک خنده های پرمعنایت تنگ است.
زیبای سرکش من کاش می دانستی کاش می
 دانستی چقدر تورا دوست دارم...
خنده ات می گیرد اگر باز بگویم هنوز منتظرم. هنوز
منتظرم تا تو فکر کنی و شاید مرا .....
زیبای سنگ دل من. من ترا تا کجای عاشقانه های
دلگیر این قصه تلخ خواهم داشت. می ترسم...
هیچ نگو. هیچ نگو. من نه پایانی می خواهم و نه
سرانجامی. بگذار بماند. همینگونه بماند. تو باش و
من هم که هستم. تو همانگونه که دوست داری
باش. من هم که ....
هنوز هم که هنوز است،
از دیدن تو در خیابان خیس خواب هایم شاد می شوم!
به خدا هنوز هم از دیدن تو در پس پرده باران بی امان، شاد می شوم.....
چه قدر دلم هوایت را دارد..نمیخواهم باز هم ای کاش هایم را جاری سازم اما....
ای کاش....
اما دلم هوایت را دارد....


از دست تو رنجیدمو چیزی نگفتنم
با دیگرانت دیدمو چیزی نگفتم
کلی سفارش کرده بودی من نفهمم
این نکته رو فهمیدمو چیزی نگفتم
چرا باید؟
همیشه عکسه نازت روبرویم
نگاهه تو دلیله جستجویم
چرا باید تمامه حرف ها را
بدون تو به تصویرت بگویم؟
درد می کشم
به روی برگه زندگی دو خط زرد میکشم
و چشم عاشقه تو را که گریه کرد میکشم
تو رفتی و بدونه تو کسی نگفت با خودش
که من بدون تو چقد درد میکشم


تو از قلب پاکم خبر نداشتی
تو عالم یه رنگی که مارو کاشتی
نگو که این جدایی کار خدا بود
مشکل فقط همین بود:
دوستم نداشتی
مشکل فقط همین بود:
دوستم نداشتی
هر وقت می خواستم بگم یه با وفا باش
تو این همه غریبه یه آشنا باش
دلم تو سینه داد زد این التماسه
فکر غرور این دل محض خدا باش
نه جای قهر گذاشتی نه جای آشتی
گفتی هواتو دارم اما نداشتی
شاید در این بازی قلبت بشه رازی مارو شکستی
حالا که می سوزم از آتش عشقت خاموش نشستی
در غایت خوبی چیزی تو کم نداشتی
مشکل فقط همین بود دوستم نداشتی


نگاره: ‏باور نکن

 

باور نکن تنهاییت را

من در تو پنهانم ،تو در من

از من به من نزدیک تر تو

از تو به تو نزدیک تر من

 

باور نکن تنهاییت را

تا یک دل و یک درد داری

تا در عبور از کوچه عشق

بر دوش هم سر میگذاریم

 

دل تاب تنهایی ندارد

باور نکن تنهاییت را

هر جای این دنیا که باشی

من باتوام تنهای تنها

 

من با توام هرجا که هستی

حتی اگر با هم نباشیم

حتی اگر یک لحظه یک روز

با هم در این عالم نباشیم

 

این خانه را بگذار و بگذر

با من بیا تا کعبه دل

باور نکن تنهاییت را

من با تو ام منزل به منزل‏


امشب
همه چیزرو به راهه
باورت می شه؟
دیگه یاد گرفته ام
شبا بخوابم با یه آرام بخش
تو نگرانم نشو...
همه چی رو یاد گرفته ام
راه رفتن تو این دنیا رو هم
بدون تو یاد گرفته ام
یاد گرفته ام که
چطور بی صداگریه کنم
یاد گرفته ام که چه جوری
هق هق گریه هامو
با بالشم بیصدا کنم
تو نگرانم نشو...
همه چی رو یاد گرفته ام...
یاد گرفته ام که
چطور با تو باشم
بی آنکه تو باشی
یاد گرفته ام
نفس بکشم بدون تو
و بی یاد تو
یاد گرفته ام که
چطور نبودنت رو
با رویای با تو بودن
وجای خالیت رو
با خاطرات با تو بودن
پر کنم
تو نگرانم نشو
همه چی رو یاد گرفته ام...
یاد گرفته ام
که بی تو بخندم
یاد گرفته ام
که بی تو گریه کنم...
و بدون شونه هات
یاد گرفته ام
که دیگه عاشق نشم
یاد گرفته ام
که دیگه دل به کسی نبندم
و مهم تر از همه
یاد گرفته ام
که با یادت زنده باشم و
زندگی کنم
اما هنوز
یه چیز رو یاد نگرفته ام
که چگونه
و برای همیشه
خاطراتت رو از صفحه ی دلم پاک کنم؟
و نمی خوام
هیچ وقتم یاد بگیرم...
تو نگرانم نشو
فراموش کردنت رو
هیچ وقت
یاد نخواهم گرفت



دلم خوش بود
دلم خوش بود من هم در میان مردم دنیا
نسیم عشق را دارم
دلم خوش بود روزی گر
 به خاک مرگ در غلتم
کسی بر سنگ قبرم بوسه خواهد داد.
دلم خوش بود در بین تمام مردم دنیا
گل عشقی به قلب یک نفر دارم
که از احساس پاکش آب خواهد خورد.
دلم خوش بود در بین همه نامردمی ها
عاشقی دارم
 که جز احساس بودن در درونش نیست
دلم همواره همراه محبت بود و احساسش تهی از مرگ
دلم می خواند و می رقصید، به آن امید
کاین احساس پاکش را جوابی باشد از خوبی
ولی اما جواب تو...
دلم بی چاره ناخوش بود
تو خود گو می شود بر این همه پوچی نهال عشق را رویاند؟
دلم بیچاره می سوزد، از این خبطی که کرده
نکیه بر نامردمی کرده
به احساس دروغینی شدیدا مهر را بسته.
دلم بیچاره غمگین است
دلم بیچاره غمگین است لیکن همچنان تنگ نگاه توخطوط جاده را دنبال می کند




سلام نا مهربون می خونی این متنا رو یا نه؟ اینا رو که می نویسم همش از ته دله فقط خدا کنه یکی که تو رو می شناسه بیادو اینا رو که امروز نوشتمو بهت بگه آخه حرفای دلمه به خدا بابا یکی بهش بگه این حرفا رو
بهش بگین بی خبرم
بپرسین عشقمون چی شد
چشم سیاش طرز نگاش
حجب و حیاش مال کی شد؟
اونی که تازه اومدو توی دلم خاطره شد
بهش بگین با رفتنش کار دلم یکسره شد
پر زد و رفت حتی برام خط و نشونم نکشید
رفت و نشست رو شونه ی اون که به فکرم نرسید
دیوونه بود اما منم دیوونه تر از عشق اون
قلبمو زد به نامشو پر زدو رفت از آشیون

عزیزم

عاشقی کار تو نبود من عاشقت بودمو بس
همه احساس منو کشتی گلم با یه هوس
اما هنوز دوستت دارم به جون اون که دوست داری

وقتی که اسم تو میاد زنده میشم نفس نفس


لعنت به من چه ساده دل سپردم
لعنت به من اگر واسش می مردم
دست منو گرفت و بعد ولم کرد
لعنت به اون کسی که عاشقم کرد



نمیدانم ,
مهربانیت دروغین بود,
یا دروغهایت مهربانی!؟
نمیدانم ,
زیبائیت دروغین بود,
یا دروغهایت زیبا!؟
تنها
میدانم
هر دو شکستند,
یکی غرورم
ودیگری,
دلم را..




پشــــــــــــــــیمان نــــــــــــــیستم ...
که تــــــــــــــلافی نکـــــــــــــــردم....
حوالــــــــــــــــه کردم به خـــــــــــــــــــدا.....
چـــــــــــــــون قــــــــــــــــــدرتش از بنـــــــــــــــــدش
خیـــــــــــلی خیـــــــــــــلی بیشتــــــــــــره ....
پــــــــــــــس هـــــــــــــر لحـــــــــــــظه بتــــــــــــــرس!!


نظرات (3)
به قـول دوستــم، آخرش می رسیم به اینجا که:

اون لیاقت منو نداشت!!!!
خیانت ....
خیلی بده
کسی که بهش خیانت میشه خیلی عذاب میکشه
یکیش خود من
بعد سه سال یک ماهه که فهمیدم به منم خیانت میشده
قیدشو زدم ... برای همیشه
کسی که تو نبودش ...
کاش ادم هیچوقت حقایق رو نمیفهمید ... هچوقت
اما وقتی میفهمی خدارو شکر کن ...
فراموشش کن
اون ارزش این همه سختی رو نداشته ...
دوست خوبم:
مرسی ازنظرت
امیدوارم بشه فراموش کنم
سلام
خیلی سخته که فک کنی یکی آنقدر دوست داره و بعد ولت کنه و بره و ......
من که نتونستم فراموشش کنم، همکلاسیم بود یه جورایی از همدیگه خوشمون میومد ولی هیچکدوم جرأت گفتنشو نداشتیم البته من طوری رفتار می کردم که همیشه یه فاصله بینمون باشه مغرور نیستم ولی از یه دختر چه انتظاری میشه داشت
بالاخره جرأت پیدا کرد و اومد و بهم گفت که دوسم داره و میخاد ازم جواب بگیره تا به خانوادش بگه منم بهش گفتم اول به خانوادت بگو بعد... که چند روز دیگه اومد گفت خانوادش راضی نیستن و دو هفته بعدشم انگشتر تو دستش بود.....
به همین سادگی بعد اون همه حرفائییی که بهم زده بود من موندم و تنهائی و یه عشق بزرگی که فک نکنم بتونم فراموشش کنم......
بدتر اینه که همیشه تو کلاس میبینمش و میدونم که اونم منو فراموش نکرده ولی نتونسته جلو خانوادش بایسته و از عشقش دفاع کنه و دلمو شکوند و داغونم کرد بدجور..........
حالا هی شماها بگین ارزشش رو نداشته
دوست خوبم:
سلام
میفهمم احساست ونمیخوام ازجمله کلیشه ای ارزشش رونداشت استفاده کنم امامن خودم همیشه باسرنوشتم درجنگ بودم وبارهاشکست خوردم شکسته شدم فک میکرم میتونم اون چیزی روکه بخوام هرجورشده بدست بیارم حتی اگه عشقی یکطرفه باشه
ومن هرگزبه هیچ چیزچزداشتنش فکرنمیکردم ولی بلاخره کم آوردم وفهمیدم اون مال من نخواهدشداگه خدانخواد
وقتی گفت داره ازدواج میکنه مردم وزنده شدم هرروزگریه وناله نه بخاطرازدواجش بخاطربازی که باهام کرد
اون میگفت اگه منم بخوام خانوادش نمیخوان خب اینقدرکوربودم که میگفتم من متقاعدشون میکنم ولی دروغ بودخانواده بهانه بودخودش
دلش جای دیگه بودوبهانه میاورداگه واقعامیخواست جلوهمه می ایستاد
بنظرم کسی که خانواده اش تصمیم گیرنده احساس وعشق وانتخابش باشن بدردزندگی نمیخوره اینجوری همیشه بقول روانشناسهارابطه انگل وارشون باث ویرانی زندگی آیندشون میشه
ازیک بابت خوشحالم که باهمچین آدمی دیگه نیستی چون طرف منم خیلی آویزون خانوادش بودتااینقدرکه باباش حاضربودترشیش بندازه اماازخودشون دورش نکنه
میدونی ماهم باهمدیگه همکاربودیم ومیدونم دیدن کسی که داغونت کرده هروسخته اماسعی کن ساعات کلاست یاحتی دانشگاهت اگه میتونی که البته میدونم سخته روتغییربدی آخه هیچی بالاترازجونت واحساست نیس
دوست دارم بفکرخودت باشی من که خودم رومشغول به چیزای دیگه ای کردم وفکرش وکم کم دورانداختم یک زمانی اگه 24ساعت بهش فکرمیکردم اماالان به اندازه ماهی 6پست تووبلاگم بهش می اندیشم ینی روزی3دقیقه شاید
به عشق واحساست احترام میذارم وبخاطرغصه ای که توی دلته واست آرزوی آرامش وصبرومیخوام موقعیت های خوبی که واست درآینده پیش میادروازدست ندی که بعدهاحسرتش رومیخوری واین روبدون تنهانیستی اینجادوستانی داری که میتونی حرف هات روبهشون بزنی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
کد آهنگابزار وب مستر