X
تبلیغات
رایتل

چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 4 مهر‌ماه سال 1392 در ساعت 10:51 ق.ظ

با شناختن تو همیشه در حال تلاشم این همه تلاش کردم مال من باشی

حال که فهمیدم مرا نمی خواهی باز باید تلاش کنم فراموشت کنم

اما اینگار دیگر نای تلاش برایم نمانده است


یکی می گفت فراموشش کن
دیگری می گفت دوست داشتن گاهی رسیدن نیست
دیگری می گفت تو از جنسِ من نیستی
خلاصه اش را بگویم
شهر پر شده از پچ پچ هایِ این مردم
که می بافند و تنِ دوست داشتنت می کنند
من اما
هرروز صبح بیدار می شوم
موهایم را شانه میکنم
پیراهن می پوشم
به خیابان می روم
و تو را می بینم
که کنارم قدم برمیداستی
امادلت باکسی دیگربود !
من اما
هرشب خدا را به تو قسم می دهم
به خنده هایت
که اگربااوخوشبختی چرامرابازی می دهی
گاهی چنا میگریم
من اماگاهی
بلند می خندم به مردم
و در دل افسوس می خورم
که محضِ رضایِ دلشان
اگر حتی
عاشق نیستند
انسان باشند
اگرانسان نیستد
لااقل دل نشکنند
واگرشکستیدحلالتان نمیکنم من تحمل ضربه هایتان راندارم...



شراب خواستم :گفت ممنوع است"

آغوش خواستم" گفت ممنوع است"

بوسه خواستم "گفت ممنوع"

نگاه خواستم"گفت ممنوع"

نفس خواستم"گفت ممنوع"

حالابعدازآن همه سال دیکتاتوریه عاشقانه،با یک بطری پرازگلاب،

آمده برسرخاکم،وبه آغوش میکشدباهرچه بوسه،

سنگ سردمزارم را و چه ناسزاوار

عکسی راکه برمزارم به یادگارمانده،

نگاه میکندودرحسرت نفس های ازدست رفته ،

به آرامی اشک میریزد...

تمام تمنای من امسربرآوردن ازین گوراست

تابگویم هنوز بیدارم...دست ازین عشق برنمیدارم
نظرات (1)
خوب بود
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
کد آهنگابزار وب مستر